قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

518

تاريخ نگارستان ( فارسى )

ان شاء الله تعالى و الامر لمن له الامر . يكشنبه 21 ج الاولى نجل خليل ، محمد كاظم خراسانى ، عبد اللّه مازندرانى . شعر : بتماشاى ميوه راضى شو * ايكه دستت نمىرسد بر شاخ گر مرا نيز دستگه بودى * بارگه كردمى وصفه و كاخ و ادمى را كه دست تنك بود * نتواند نهاد پاى فراخ [ 812 - نامه نوشتن محمد على شاه بمجلس . ] 812 من وقايع الامور مجلس شورى مطالبهء مقاصد خود از محمد عليشاه ميكرد شاه در پاسخ نامهء زير را بمجلس فرستاد : السلطان بن السلطان بن السلطان بن السلطان بن السلطان محمد على شاه قاجار 1326 هجرى . بمجلس شوراى ملى لايحه‌اى مشتمله بر مكنونات خاطر وكلاى ملى از پيشگاه همايونى گذشته با اينكه تمام مردم ايران ودايعى است كه پروردگار عالم بحكمت بالغه حفظ و حراست و آسايش و امنيت قاطبهء آنان را برعهدهء مكلفه ما واگذار فرموده و هيچگاه مقصد و نيت ما جز رفاه حال و آسايش عموم اهالى نبوده و مقصود همان نكتهء واحده بروز محبت متحده و تكميل تربيت عامه است ليك جواب بعضى از مطالب اظهاريه را لزوما مقرر و هيأت دار الشورى را ملتفت مىفرمائيم كه در چندين جا از حدود معينه تجاوز شده است اولا عزت و ذلت هر قوم و ملت و بقا و فناى هردولت و سلطنتى به نص آيات كريمه منحصر است به مشيت و حكمت خلاق عالميان جلت عظمته كه دست قدرت و احاطهء تصورات بشريه از پيرايهء اين نكته كوتاه بوده و خواهد بود پس نهايت كراهت دارد كه بدون رعايت حشمت سلطنت از مسلك نگارش و قاعدهء بيان عدول كرده متذكر چنين عبارتى بشود ( امنيت و استقلال منتهى بمويى بوده ) و حال آنكه علاوه بر اينكه در مقابل زحمات و ضرب شمشير نياكان سلطنت ايران را ارث محقق و حق مسلم نفس نفيس خود ميدانيم تا موقعى كه مشيت خلاق اقدس است بمقتضاى آيهء كريمه : قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . علاقه گرفته رشتهء انتظام آسايش اين ملت در كف كفايت شخص همايون ما باشد استقلال و ثبات سلطنت و محافظت قوم و ملت خود را از همان قوه و به همان ارادهء ازليه مستدام و بيزوال ميدانيم و به همين ملاحظهء عطوفت پدرانه بود كه محض تكميل اشاعهء عدل و داد و فراهم شدن موجبات رفاه و ترقيات ملى و استخلاص از ضلالت جهل و نادانى آراء عموم را راضى شديم كه در كليهء امور مداخله داده شود بدين جهت از روى نهايت جود و سخا سلطنت خود و دولت ايران را بمقام دول عالم در عداد دولت ( كنستى توسيون ) اعلان فرموده و براى تجديد حدود جريان امور مملكتى و نظام جمهور كه عبارتست از سه قوهء قانونيه اجرائيه قضائيه قانون اساسى را در نهايت رغبت و حرمت